11/11/2014

در باب هنر عذرخواهی. ٢

متن ژوله و داور ایتالیائی و گفت و گویی که با چند نفر از آدمهایی که قبلوشان دارم پیش آمد، دلیل این پست است :

حکم کلی من این است: اشتباه و تضاد را همه و همه  کم یا بیش, به تکرر یا گهگاه داشته ایم ویا هنوز داریم.

از شاخ آفریقا تا جاده کندوان. میتوانم پای هر میزی شهادت بدهم ندیده, که همه ما
، همه همه ما پیش آمده که در سطحی و موقعیتی، حال یا خیلی خفیف یا خیلی هم شدید؛ بی انصاف، بی ادب، خاله زنک و عمو مردک، سکسیست یا ریسیست، با خصومت و خشم کور، حسود یا نادان یا بدجنس یا بی اخلاق... رفتاری کرده باشیم یا حرفی زده باشیم یا واکنشی نشان داده باشیم. گیرم آگاه یا ناآگاه. آیا این از ما یک موجود وحشی, غیر قابل اعتماد، ضد زن، ضد مرد، نژاد پرست، عوضی،غیرقابل معاشرت ... می سازد؟
من می گویم که بستگی دارد. بستگی دارد به پافشاریمان در یک رفتار و بستگی دارد به تغییر موضع یا حتا فکر کردن دوباره به خطایی که کرده ایم و بستگی دارد به جمعی که ما را پذیرا میشود. مسلما کسی که علیرغم دسترسی به مدیای امروز و خواندن و نوشتن و معاشرتهای مختلف با گروههای مختلفی از مردم باز مثل نقل و نبات آلت جنسی اش را نثار کوچک و بزرگ میکند، از جمعی پذیرش میگیرد که اشتهای فحش شنیدن و تحمل کردنش را داشته باشند آن را آفنسیو و خشن و کثیف نشمرند. مسلما که چنین آدمی از سوی جمعی که رفتارش را مهوع بدانند طرد میشود. و یقینا اما اگر واکنشگران به چنین آدمی، خودشان رفتار شدیدتر و غلیظ تری نسبت به خشونت کلامی اعمال شده بروز بدهند در مقام تنبیه و آموزش، شما حدس بزنید پیآمدها چه میتواند باشد 

تغییرتدریجی  در کنش و رفتار، اخلاق، حرف زدن، الگوی سیگنال های کلامی و رفتاری ... تمام اینها با زمان و تعامل با معاشرین و محیط و بستر جدید فکری و فرهنگی به وجود می آید. و خب ما بزرگ شده مملکتی هستیم که قومیت ستیزی، افغان ستیزی، کوچک شمردن جنس زن، آدم حساب نکردن هر که شبیه ما فکر نمیکند، نظر دادن و کنجکاوی کردن در مورد گرایش های جنسی و شکل زندگی خصوصی و عمومی باقی مردم ... کار و کسب روزانه اش بوده.  ما نمی توانیم ادعا کنیم که در همه همه مراحل رشدمان, بالغ و دانا و بی عیب رفتار کرده ایم. اگر امروز داریم از برابری و احترام و دوستی و حقوق انسان حرف میزنیم و از کمبود و نبودش ایراد میگیریم، اگر امروز تفکیک میکنیم درست و نادرست را، نگاه میکنیم که کجا تند رفته بودیم و کجا نه، روی باورهای قدیمی فکر میکنیم و بازتعریفشان میکنیم، معیارهای اخلاق را جا به جا میکنیم و بازمینگریم، همه را مدیون ارتباطات بهتری هستیم که خوش شانس و پیگیر و علاقمند بوده ایم تا حین بلوغ این سالهای مغز و حسمان به دست آوریم و ادامه بدهیم. هم مدیون کتابها، فیلمها، تئاترها، اخبار, ارتباط با اقوام دیگر, سفرها و دیده ها ایم .مدیون حضور در جمعهایی شناور که محدود به چند عضو جامد نبوده لابد و هر از چندی اضافه شده و کمی هایش, ترمیم شده. تازه آن هم من فکر میکنم باز اول راهیم. شاهدم و حتا دلخورم که بسیاری از ما درخلوت  چند نفره آنچه میکنیم و می گوییم که در فضای عمومی ضدش شعار می دهیم و فکر میکنیم چه عالی هستیم هم . بسیاری از ما پیش آمده که در موقعیتی مرتکب همان اشتباهی بشویم که بین دوستان و پشت تریبونمان در فیس بوک و توئیتر و حلقه معاشرین و سیرکل فلان و گروه بسار، به آن معترضیم با صدای بلند. این چقدر بد است؟ من فکر میکنم شاید این بد نیست. مسلما که خوب هم نیست. اما بد نیست چون این همان کیفت انسان بودن است که البته همیشه و همیشه جا برای بهتر شدن دارد. گیرم یکی با نهایت ایده آل گرایی کوربگوید وقت خشم کسی حق داد زدن ندارد. کسی حق ندارد فحاشی کند. کسی حق ندارد قضاوت کند. کسی حق ندارد اشتباه کند، کسی حق ندارد حرف بدی بزند ، کسی حق ندارد چنین و چنان... این جمله کسی حق دارد یا حق ندارد خیلی غلط است اصلا. حق اینجا بی معنی است. ما حق خاصی برای فعل و قول خاصی نداریم که بخواهیم فکر کنیم الان هست یا نیست. خیلی ساده تر از اینهاست. یک کاری را می کنیم. یک کاری را نمی کنیم. بر اساس جائی که در آن زندگی میکنیم و شرایط و سواد و موقعیت، میشود درست. یا می شود نادرست. درست بود که خوب. نادرست بود باید رویش فکر کرد. ولی کیست که هرگز هیچکدام را نمی کند از قضاوت، کلام خشن، هتاکی، کج فهمی، ضدیت ... ؟ حتا ته دلش؟ واقعا ؟  آیا خدا؟ آیا نوعی از ابرانسان؟ آیا چه کسی ؟ من به قول آلمانی ها چنین لباسی را نمی پوشم. من باور نمیکنم که همه ادعاکنندگان و معلمان و تذکردهندگان و مبارزان حق زن و کودک و انسان، مرتکب چنین خطاهایی نمی شوند. اگر چنین بود این دنیا اینقدر محل آسیب و آشوب و ناامنی نمی شد. من فکر میکنم که هیچکدام از ما آنقدری معصوم نیستیم که بتوانیم سنگ اول را به گودال سنگسار بیندازیم. 
پس لطفا کمی آرامتر 

ژوله متن بدی نوشت. در آن متن به بهانه طنز, زنی را که در یک فضائی مدل نیمه برهنه است، اما در فضائی دیگر میخواهد که دآور ورزش باشد, به چوب منحنی های بدنش راند. زن را کلا یک ''چیز''  خطاب کرد و ارجاع به شیر سماور و اگزوز خاور داد. متن در کل، طنز که نه، به ذایقه من هزل بود. و خب شوربختانه آنقدری لایکخور هم داشت که بشود حدس زد ملت فارسی زبان کجای کارند هنوز...جای خوبی نیستند. خیلی از لایک کنندگان زن بودند حتا و نگرفته بودند که به شکلی و در جائی, این مطلب گویا طنز, توان تبدیل شدن به توجیه متلکهای خیابانی, فرهنگ گشت ارشادی, خشونت های کلامی استادیومی و تضعیع حقوق و ناامنی زنان در جمع مردانه را دارد. 
ژوله  تذکرهایی گرفت بسیار به جا و درست. چند بار هم متنش را اصلاح کرد که خب چندان کمکی به اصل ماجرا نشد چون با ادبیات رایج  دربی در استادیوم آزادی، چندان نمیتوانی مانور بدهی . باز اعتراض هایی کردیم و جوابهایی داد که چندان قابل قبول نبود. اما یک روز بعد، ناگهان تعداد تذکردهندگان و واکنشگران از حد اشتباه ژوله گذشت و رسید به مسابقه بوکس بین او و خیل عظیمی از طلب کنندگان حقوق انسانها و زنها و خآور میانه. رسید به مقایسه این متن با اسیدپاشی وحشیانه در اصفهان. رسید به تجاوز ستار بهشتی و ریحانه !! تذکردهندگان از زمین و آسمان ریختند و بازنشر کردند و خواهان حذف این آدم از فیس بوک و روزنامه و ایران و زمین شدند! همه در نقش ناقد, نه ناقد ایرانی آشنا به آنچه در زمین ورزش و ادبیات نازل هوادارن فوتبال میگذرد، که ناقد هرگز خطا نکرده معصوم  و مبرا از هرررررر گونه اشتباه, با تمام قدرت تاختند و کوبیدند و مدرک جمع کردند و برچسب زدند.

حسین نوروزی, در پای یکی از مطالب, حرف خوبی نوشت :

''  باید بگم که یه مشکلی هم هست{من غیر ایرانی‌ها رو نمی‌دونم} این‌جا انتقاد، بیش‌تر روکم‌کنی است و ذلیل کردن فرد. یعنی کافی است شما اشتباه کنی، غالبن عرصه‌ای می‌شه برای به رخ کشیدن قدرت دیگران. گاهی رفتار منتقد، جوری است که اثرش ت
شدید "لج"ه تا مثلن تصحیح اشتباه.
به‌شخصه، زمانی به عذرخواهی اعتقاد داشتم. برای دوستان، عزیزانم، و هرجا که لازم بود، عذرخواهی می‌نوشتم. اما حالا مدتی است که فکر می‌کنم چرا؟ وقتی که قراره له بشم، سیستم دفاعی ناخودآگاهم ترغیبم می‌کنه به جنگیدن'' .

من این کامنت را بسیار درست و واقعی دیدم. خیلی عمیق تر از آنچه به نظر می آید. در فضای مجازی این روزها، یک میل غریبی به چشم می خورد از تازاندن گروهی. تذکر به اشتباه کسی که لازم میبینیم باید از جمعی عذرخواهی کند، خواه جمع زنان یا مردان یا دوستان یا هر چه، در بسیاری از اوقات از حد خود آن اشتباه فراتر میرود. جوری که اشتباه به جرم تبدیل میشود اصلا. تعداد تذکردهندگانی که پشت مونیتور تند تند تایپ می کنند، ناگهان مثل موجهای هم سو که هم را تقویت میکنند، جوری بالا میرود که اشتباه طرف، که می تواند دوستشان یا آشنایشان یا نویسنده و روزنامه نگارشان یا وزیرشان و رئیس جمهورشان یا بعید نیست کسی که ته دلشان یک خصومت کم یا زیادی باهاش دارند؛ باشد دیگر از مرز اشتباه و خطا به سمت تحلیل جرم و جنایت سوق می کند. عدم تناسب اشتباه با تنبیه و تذکر, اثر بسیار معکوسی می دهد از آنچه مورد انتظار بوده. اینجا همان کسی که به تعبیر نوروزی, افتاده گوشه رینگ, نه تنها از امید و انتظار ما برای متنبه شدن، عذرخواهی و بازنگرش کلام و عقیده و رفتارش می ماند، که میرود به سمت : اصلا خوب کردم که گفتم. همینه که هست، بدترش هم حقه ...
تشخیص زمان و شکل مناسب برای تذکر و طلب عذرخواهی ، گویا آن چیزی است که خیلی از معلم های چوب به دست پشت مانیتور از درکش عاجزند.
 نتیجه متن بدتری شد از آقای ژوله و متنهای بدتری از آدمهایی که به جای گفت و گوی چند نفره که خیلی هم اکتفا میکرد، صد نفر به یک نفرشروع به دعواکردند  و رگ گردنهای برجسته  با ابتدائی ترین ابزار ویکیپدیاطور، نوشتند و رفتند جلو و از اسیدپاشی و تجاوز در ساختمانهای مخروبه سر در آوردند... قرار بود همه اینها برای روز خوبی باشد که کنار هم با احترام راه برویم گویا ...
در چنین موقعیتی، چه کسی میتواند ادعا کند که واقعا در جهت ''حقوق انسان'' فکر کرده و حرف زده و صد متر اسکرول کرده تایپ کرده و تلاش کرده؟ کدامیکی می تواند ته قلبش؛ قلب خودش اذعان کند که واقعا و واقعا و واقعا نخواسته که ایگوی پیروز شدن و برحق بودنش را به شخص خطاکار ثابت کند ؟ نخواسته برنده بودن در بحث را جلوی جمع مزه مزه کند؟
 چون اگر فقط چنین کنی گرد و خاک است که میرود هوا و بالاخره می نشنید زمین بی تکان خوردن آب از آب. که خب فعلا جز این نشده هم