7/15/2014

*تراکم همه­ رازهای دنیایی

دختری که از کنارم میگذشت, با لبهای توپُر نیمه باز و آن خنده محو ...با موهای رقصان و گامهای چابک آن دو ساق کشیده، به احوالی بود چنان خوش که انگار همین چند لحظه پیش, کسی در گوشش به زمزمه گفته: '' دوستت  دارم'' 
انگار که بهار ریخته بود روی تنش.

*حسین منزوی  

2 comments:

Mim said...

:-)

تريبون آزاد said...

دوباره چقدر با خوندن این پستت دچار حس های رویایی دخترونه شدم.