12/06/2011

* به آن شهر سوگند خورد. و من- ساکن آن شهر بودم...

تو سرت را بلند می کنی، با دیدگان مرطوب، و می پرسی: " تو هم از تقدیر می ترسی؟ آیا امکان همان تقدیر نیست؟" شاید. و شاید که تقدیر انعطاف ناپذیرتر باشد ... ... و ما - می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم ...

-بار دیگر شهری که دوست می داشتم- نادر ابراهیمی


*به این شهر سوگند می خورم

وتو- ساکن این شهری

و سوگند به پدر، و فرزندانی که پدید آورد

که انسان را در رنج آفریده ایم

قرآن- سوره بلد -

2 comments:

درخت said...

ممنون که بخش نظراتو باز کردی

درخت said...

یعنی دغدغه هام همین هاست
خوشحال میشم وقتی یه نفر یه جوری اونهارو حتی بهتر از اونی که خودم فکر میکنم بیان میکنه

ای کاش بتوانیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم