3/09/2012

* de chameau a la vinaigrette

بعضیا مثل یک بشقاب غذای خیلی گرون با اسم عجیب غریب توی لیست غذای یک رستوران خیلی خوش آب و رنگ موکت طلایی-سرخ و واجد سرآشپز کلاه بر سر و گارسونهای خوش قد و بالا هستن. اونجور که خیلی شیک و خیلی هوس برانگیز و خیلی کامل به نظر می رسن . مثل وقتی که چنین بشقابی از دور روی دست یک گارسون فرانسوی میاد و نزدیک میشه و می شینه روی میز و در نقره ایش برداشته می شه به همراه یک نیمچه تعظیم رقص طور حتی . و بخارش و عطرش و نفس شما ... . تا اینجا حتی خیلی مجاب و خوشحال از زرق و برقش هستید. بعد اولین قاشق ...دومین قاشق ... و هر چی میخورید می بینید یک ملغمه ای هست از انواع متریال بسیار معمولی که قاطی یک عنصر عجیب و نامانوس و طبعا غیر قابل طبخ و غیر قابل درک حتی شده که اگر جدا جدا بگذاریدشون کنار هم روی میز به شکل یک "خب که چی" یا یک "هیوغ " یا یک " وای ، نه !! " در میاین

میخوام بگم بعضی آدمها از روی نوشته ها ، برخوردها ، کلام فاخر وفن بیان خدا ، رشته تحصیلی ، مدارک و مدارج ، شغل و غیره یه جور خیلی شیک و خیلی تربیت شده و خیلی مبادی خوبی ها و ... به نظر میان. بعد سر یک بزنگاه هایی ، توی یک وقتهای خیلی خیلی نادری ، وقت نزدیک شدنهای گاه گاه، معمولی بودن و گاهی حتی خیلی خیلی بدوی بودنشون توی ذوق می زنه. گاهی هم احتیاج به ژانگولر خاصی نیست . رفتارهای ضمخت و توی ذوق زن و قبیله ای ( بخونین فقدان شعور ) خیلی از آدمها/ دوستها / همسایه ها/ ... جلوی چشمهای ما هستن و ما نمی بینیم. شاید خودمونم همین باشیم از نظر آدمهایی که در پله بالاتری ایستادن ( واقعا ایستادن نه که فقط توی وبلاگها واستتوس ها و مکالماتشون می گن که ایستادیم) . یک ضرب المثل خوبی هست که می گه : بهترین راه قایم کردن چیزها اینه که بگذاریشون جلوی دید همه. کسی بهش توجه نمی کنه مگر اینکه یه اتفاق خاصی بیفته

اسم یه غذای خیلی گرون فرانسویه - ریشه لاتین داره در اصل ... با پای شتر درست می شه *

1 comment:

Amir T said...

ما تنها به همان اندازه که از زندگی فاصله می گیریم به حقیقت نزدیک می شویم